بدون عنوان
عشقم
دیروز بعد از ظهر با فرشته خانم و اقای گیلک و دخترش و دکتر نصوری و خانمش و دخترش و خاله جون و مامی جون رفتیم خونه دکتر رسا خیلی خوش گذشت بیچاره زن دکتر رسا سرطان گرفته اول سرطان رحم داشت الان کبد هم گرفته واییییییی خیلی لاغر شده بود کل بدنش زرد شده بود هر یه امپولی که میزنه 3 میلیونه بعد اخرش هم مرگ
خیلی دلم براش سوخت . با بابایی رفتیم تو باغ عکس گرفتیم برگهای پاییزی خیلی زیبا شده بودن
خیلی خوش گذشت خیلی خندیدیم ولی شماااااااااااااااااااااااااااااا وای خیلی بد اخلاقی کردی تا الان اینجوری بد خلقی نکرده بودی به همه گفتم رادوین خیلی خوش اخلاقه اصلا غریبی نمی کنه یه دفعه گریه کردی جیغ میزدی همش تو بغلم داشتم ارومت میکردم بعد شام اومدیم خونه مامی جون ورقه بادمجون خوردیم خوشمزه بود منم خیلی خوابم میومد زود اومدیم خونه خوابیدیم.
امروز هم بابایی گفت بیا بریم رشت شب هم برگردیم ماهی بخریم. از قزوین تا رشت 1 ساعت و نیم طول میکشه زودی میرسیم. یه سفر یه روزه . هوا سرد هست ولی بابایی میگه از تو ماشین در نیاییم بریم محرم ناهار بخوریم و لب دریا اگه هوا خوب بود بریم . ولی باز برنامه جور نشد این تعطیلات ما هزار جا برنامه ریختیم ولی نشد بریم از اول مشهد تربت حیدریه . گنبد کاووس. چالوس تهران رشت اصفهان با بچه کوچیک خیلی سخته برنامه ریزی کردن اون موقعها که 2 نفره بودیم با بابایی یه دفعه سر از چالوس در میاوردیم از خونه عمه جون (تهران ) درومدیم که بیاییم خونه .تو کرج بابایی گفت بریم چالوس بیا از جاده چالوس بریم منم موافقت کردم اخر شب رسیدم خونه تند هم می رفتیم جریمه شدیم 140 بابایی میومد خیلی خوش گذشت ولی الان با وجود یه پسر گل دیگه برنامه ریختن مشکل شده . راستی عمه جونت اومده اینجا پیش مامان جون سعید اقا هم این چند روز با گروه کوهنوردی رفتن کوه . الان هم رادوین رفته پایین پیش عمه جونش. ناهار هم ملی جون (زندایی بابایی) گفته بیایید اینجا عدس پلو نذری میده. تا ظهر منم خونه رو مرتب کنم لباسهای خوشگل بپوشم بریم .


بدون عنوان
